آدرینآدرین، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 6 روز سن داره

شکلاتم آدرین

خاله ندای تو

امروز 1389/3/27 خاله ندای تو خواهر زاده عزیزم بعد از امتحان اصول مبانی به خانه مامان روحی آمد تا در کنار تو عزیز و مامان نی نا باشد در همین روز برای تو نازنینم آرزوی بهترین هارا میکنم وامید وارم با قدم خیرت زندگی خواهرم که خیلی دوستش دارم را گلباران کنی نمی دانم کی وکجا ودر چه حالی این متن را میخوانی ولی در هر شرایطی هستی دوستت دارم و می بوسمت.                                          &...
10 خرداد 1390

نقاشی ملیکای نازنینم

 پسرم این نقاشی های قشنگ و پر محبت رو  ملیکا جانم کشیده اون موقع ملیکا جان 5ساله بود والان 6 سالشه وقتی تو توی شکمه مامی بودی اون همیشه  با اون دستای کوچولو نازت می کرد وقربون صدقت میرفت ومی گفت خاله خیلی دوسش دارم              آخی ببین چه جوری منو تورو بهم وصل کرده جونم ملیکا   ...
10 خرداد 1390

نوشته های عمو dj

عموداوود 1389/4/6 به نام خدای مهربان خدای همه خدای من تو سلام کوچولوی ناز نازی منم شوهر خالت یا همون عمو داوود معروف dj میدونم میدونی تو همه چی رو می دونی من وخاله نسترن با دختر خاله هات ملیکا ودیانا همیشه دوست داریم و از خدا میخواهیم که با مامانی وبابایی خوبت زندگی خوبی داشته باشی. امروز که برات مینویسم شاید مسخره باشه ولی سی سال دیگه که بزرگ تر شدی منم اگه باشم پیر مردی شدم وتو کوچولوی خوبم این نوشته هارو می خونی. همیشه خوب باش مثل خدا مهربون باش  همیشه دوست داشته باش   همیشه دوست باش  هر وقت بودی ودیدی  خدارو به یاد همه گذشته ها یادمون کن ...
10 خرداد 1390

نامه خاله نسترن

پسرم این نوشته هارو قبل از به دنیا اومدنت خاله نسترن وخاله ندا وعموداوود برات نوشتن وقتی که توجیگمله مامان تو شیمکه مامانی بودی وهنوز نمیدونستیم که پسری یا دختر؟ منم اونا رو میذارم تو وبلاگت وامیدوارم یه روزی اونارو بخونی و ازشون لذت ببری.   خاله نسترن 1389/4/5 سلام کوچولوی خاله عزیز دلم امروز مامانتو اوردم خونمون میخوام خیلی بهش برسم و چیزای خوشمزه بدم بخوره تا خوشگل وتپل مپل بشی   صدای منو خوب گوش کن وبه خاطرت بسپار یه روز که بزرگ بشی خانوم یا اقاحتما تو پس زمینه های ذهنت صدای امروز وندای منو بیاد میاری عزیزکم خاله خیلی دوست داره خیلی نمیدونی اومدنت توجمع ما ...
10 خرداد 1390

شیطون بلا

  ١٣٩٠/٢/٢٨ وزن آدرین:7/5 کیلو قد آدرین:66cm بردمت دکتر وخانم دکتر گفت که این ماه بیشتر شیر خوردی وبه جای اینکه 600گرم اضافه کنی  یک کیلوونیم اضافه کردی  وخدارو شکر همه چیزت خوب بود . چند روزه که یکم سرما خوردی  ومن مجبورم بهت شربت بدم تا زودتر خوب شی اما تو تنها چیزی که دوست داری بخوری شیره و هر چیز دیگه ای بهت بدم نمی خوری وبعد از خوردن همشو از دهنت میدی بیرون  آخه چقدر تو بلایی ناناز.   جمعه 1390/2/30 امشب دسته جمعی  رفتیم بیرون شام خوردیم وتو بلاچه اولین خرابکاری خودتو کردی ... با دست قشنگت ظرف سیب زمینی رو کشید...
31 ارديبهشت 1390

4 ماهگی کپلچه

سه شنبه 1390/2/27  بابا به خاطر تو نازنین مرخصی گرفت تا با هم بریم واکسن 4 ماهگیتو بزنیم. الهی من بمیرم که اینقدر مظلومی بعد از زدن واکسن فقط دو دقیقه گریه کردی وتا بغلت کردم ساکت شدی خوب نا سلامتی مردی دیگه مرد کوچولوی خودمی. کاش میشد من جای تو واکسن میزدم تا اذیت نشی. تازه ... امروز  چهارمین ماهگرد   کپلچه   منه                                          قبل از زدن واکسن ...
27 ارديبهشت 1390